Thursday, June 14, 2007

نظام های درست به جای افراد سالم

در يکی از پست های قبلی، که به ظلم هاي صورت گرفته در جمهوری اسلامی اشاره کرده بودم دوستی کامنتی گذاشته بود به اين مضمون که هيچ جای دنيا قدرت معصومی وجود ندارد. تا حدودی موافقم اما مايلم چند سطری بنويسم در اين باب:

از تاريخ بشر هزاران سال می گذرد و در اين ميانه سيستم های اجتماعی زيادی ( از نظام های قومی و قبيله ای تا بالاترين سطح آن يعنی حکومت) آمده اند و رفته اند. اتفاقا اکثر آنها هم فرد محور و ديکتاتوری بوده اند. بسياری حاکمانی ظالم و بی رحم و عده بسيار کمتری عادل و خدمتگذار بوده اند برای قوم خود. در اين ميان تغيير حکومت ها به علت ظلم بی حد حکومت، تنها به تغيير حاکم از الف به بائی می انجاميده که قدرت بيشتری داشته و ادعای عدالت می کرده است. حتی در بسياری از تاريخ سراغ داريم که اين حاکم جديد مدتی اندک رعيت را راضی نگه می داشته اما در طول زمان باز هم، همان آش بوده و همان کاسه. قدرت با اين همان می کرده که با ما سبقش. يکی ديگر از نکات جالب در اين ديکتاتور ها اين است که برای مشروعيت گرفتن خود را به گونه ای به خدا وصل می کردند( يا مثل فرعون ادعای خدايی داشتند و يا مانند بسياری خود را جانشين خدا در زمين می دانستند) . اما در سده های اخير، يک تغيير بنيادين صورت گرفت و قضيه از بيخ و بن عوض شد. نتيجه همين شد که دموکراسی می خوانندش. قدرت را مردم هر از چندی به دست فرد يا حزبی می دهند که می خواهند و پس از زمانی اگر نشد آنچه انتظارش را داشتند می دهندش به ديگری. يعنی اصل فرد محوری به اميد اينکه حاکم آدم خوبی باشد، عوض شد. نظام طوری تغيير کرد که حلقه فيدبک آنقدر قوی باشد که هيچ پدر سوخته ای نتواند سوء استفاده کند از قدرت.

در نظام های ديکتاتوری گذشته، اگر حاکم خوب بود و خوب می ماند، همه چيز خوب پيش می رفت، اما در نظام های مبتنی بر دموکراسی لازم نيست حاکم، آدم خاصی باشد، سيستم به او اجازه نمی دهد از يک حدی بيشتر خرابکاری کند. به عقيده من نقطه قوت دموکراسی در همين حلقه فيدبک است که از خروجی ( وضعيت حکومت و جامعه و خواسته های مردم و اجرای آن ) به مردم می آيد و می توانند انحرافات را درست کنند. اگر نحوه پياده سازی اين فيدبک بد باشد، دموکراسی توان خود را از دست می دهد.

به عقيده من حکومت جمهوری اسلامی به علل زير دموکراسی نيست:

الف) وجود ولی فقيه به عنوان يک حاکم مادام العمر ( نگوييد که مجلس خبرگانی که اعضايش توسط شورای نگهبان زير نظر رهبری تاييد صلاحيت می شوند می تواند رهبر را عوض کند)

ب) فيلتر نظارت استصوابی که باعث می شود نظر مردم مستقيما اعمال نشود.

ج) وجود سد شورای نگهبان منتخب رهبر برای نهايی شدن قوانين تصويب شده در مجلس

د) محدوديت رسانه ها که حقايق به صورت دلخواه حکومت به دست مردم می رسد


 

حالا اگر قدرت معصوم نيست، لا اقل بايد اجازه بدهند خراب کاری هايش را فرياد بزنند که ديگر تکرار نشود (چنانچه در اروپا و امريکا انجام می شود) . اما در ايران ما به قول آقای بنی صدر، يک حکومت ديکتاتوری را با يک ديکتاتوری ديگر عوض کرديم.

نظر شما چيست؟


 

3 comments:

erfan said...

salammm
merc babate tabrik
ama ba in postetoon aslan moafegh nistam. shoma ba valie faghie moshkel darid?? ajibe

Anonymous said...

مصطفی جان سلام
گاهی با خواندن پست هایت افسوس می خورم که ای کاش تو ربع قرن زودتر بدنیا آمده بودی تا اکنون شاید از روشنفکران مطرح روزگارمان می بودی.
اما چه کنیم که جبر تاریخ اینجا واقعا جبر است.

Mostafa said...

سلام
کاشکی اسمت را می گذاشتی
البته من بايد از يک سرويس کامنتينگ بهتر استفاده کنم