Friday, June 15, 2018

جام جهانی

خوشحالم که مردم خوشحالن. خوشحالم که ریختن تو خیابونا و زدن و رقصیدن. شادی گوهری که از ما دریغ شده است.

Monday, June 4, 2018

رد پاهایی که محو می شوند ولی باقی می مانند

روزگاری کمر بسته بودم به حفظ گذشته ها. چنگ زده بودم به چهار تا عکس، چند ثانیه فیلم، دو خط نوشته ... هرچیز که من را به تو وصل می کرد. هرچیزی که حکایت می کرد من و تو روزگاری ما بوده ایم...

از آن روزها، سال ها می گذرد.

روزگاری هم بود که کمر بسته بودم به پاک کردن خاطره ها. وسواس گونه می گشتم دنبال آخرین اثرات باقی مانده از گذشته ها و یک به یک پاکشان می کردم، از بین دفترچه های یادداشت، لا به لای فایل های موبایل و کامپیوتر.

از آن روزها هم سال هاست که می گذرد.

این روزها کنار آمده ام با جای پایی که آدم ها و آمدن و رفتن شان گذاشته است روی دلم. رد پای بعضی ها هنوز گاهی درد می گیرد، ولی از پا نمی اندازدم. واقعیت زندگی شاید همین باشد. همین کنار آمدن و به صلح رسیدن با خودت و با بقیه. 


Tuesday, May 15, 2018

مرور البلاگ!

امروز بعد از پست کردن آهنگ گمشده مرجان شروع کردم به مرور پست های گذشته وبلاگم. از دو هزار و یازده به بعد. از زمانی که زندگیم داشت ذره ذره عوض می شد. تاریخ پست ها تعجب آور بود. یعنی شیش هفت سال گذشته از آن روزها؟ بعضی از خاطرات انگار مال همین دیروزند.

قال کم لبثتم فی الارض عدد سنین؟ قالو لبثنا یوما او بعض یوم!

پاک کردم همه گذشته را


باد اومد و تو جنگلا قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد

Sunday, April 8, 2018

عشق تو، مهر تو

از واقعه‌ای تو را خبر خواهم کرد
وآن را به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

ابوسعید ابوالخیر 

Wednesday, February 21, 2018

جهت خالی نبودن عریضه

گاهی وقت‌هام میشه آدم نوشتنش نمیاد و قلمش خشک میشه. گوش جان می‌سپاریم به حضرت داریوش اقبالی:

Wednesday, December 20, 2017