گاهی وقتهام میشه آدم نوشتنش نمیاد و قلمش خشک میشه. گوش جان میسپاریم به حضرت داریوش اقبالی:
Wednesday, February 21, 2018
Wednesday, December 20, 2017
Tuesday, December 12, 2017
سه بیلبورد در اطراف ابینگ میزوری
داستان آدم های غیر ایده آلی است مثل همه ما. داستان پر از غم و شادی زندگی است...
Friday, November 10, 2017
ماندگار
روی بر خاک عجز می گویم / هر سحرگه که باد میآید
ای که هرگز فرامشت نکنم / هیچت از بنده یاد میآید؟
Monday, November 6, 2017
آن روی سگ ما
در روابط با آدمها و در موقعیت های تازه، آن روی سگ آدم گاهی بالا میآید. آن روی سگی که نمیدانستهایم اصلا داشته ایم. این سگ هار درون ما پس کی رام میشود؟
Wednesday, August 23, 2017
خشم
نوشته ای از سر خشم داشتم که پاک کردم. باشد که خشم و نفرت سرچشمه گفتار و نوشتار نباشد...
یاد نوشته برایان ویز می افتم:
Love is the ultimate therapy.
All is love. With love comes understanding comes patience. And then time stops. And everything is now.
When you are loving and unafraid, you can forgive others, and you can forgive yourself. You begin to see with the proper perspective. Guilt and anger are reflections of the same fear. Guilt is a subtle anger directed inward. Forgiveness dissloves guilt and anger. They are unnecessary, damaging emotions. Forgive. This is an act of love.
Friday, July 14, 2017
بازگشت به دوران جوانی آری بازگشت به دوره جاهلی هرگز
وسط برنامه های ایران و عروسی برنامه صعود دماوند را چپاندم. از جبهه جنوبی. بعد از سیزده چهارده سال که دماوند را از جبهه غربی صعود کرده بودم. زیبا بود و بی نظیر و تراپیوتیک! باشد که حال همه بهتر باشد حتی شما دوست عزیز!
Subscribe to:
Posts (Atom)