Wednesday, April 20, 2011
فیلتر
Wednesday, February 23, 2011
مزخرف گویی
Monday, January 31, 2011
Friday, January 14, 2011
بی تربیت!
و مرور زمان به ما آموخت که لازم نکرده دیگران را تربیت کنیم! اگر عرضه ای هست و اراده ای باید صرف تادیب خویشتن خویش کنیم بلکه افاقه کند
Monday, January 10, 2011
آن شب برفی
مدت ها بود که با خودش کلنجار می رفت. خودش، خودش را گرفتار کرده بود اما زورش به خودش نمی رسید که خودش را خلاص کند! حتما الان هم در دلش به من فحش می دهد که نمی توانستی از چهار تا "خودش" در یک جمله استفاده نکنی... اما این دقیقا وصف حالاتش است. یک روز، یک روز ابری، با کتک خلاصش کردند. به زور. نه که خودش خواسته باشد ها! با زور و به ضرب کتک. به هر ترتیب این هم یک جور چاره کردن درد است دیگر.
Tuesday, December 14, 2010
اینترنشنال چیتینگ
از امتحان بدوبدو می آیدمبیرون. یک جای دنج پیدا می کنم تا کامپیوتر کند و بساط اسکایپ رو راه بندازم. از امریکا تا هند! خوب چه سوالایی رو بلد نیستی؟ سریع جوابارو می گم تا قبل از وقت امتحان بتونه همه رو بنویسه. و اینطوری ما شدیم دو متقلب جهانی که قطر زمین هم مانع از تقلب ما نشد. به هر حال دو تا امتحان قبلی رو با فاصله دو پا از هم تقلب کرده بودیم و باید این یکی رو هم یک کاریش می کردیم
Tuesday, December 7, 2010
پاتوق
بعضی آدم ها به یک جایی احتیاج دارند که گاهی بروند، بشینند، قهوه ای بخورند و گپی بزنند. پاتوق قبلی من دونات دو در دو بود در ساختمان پارک پرنس، درست زیر شرکت مشانیر که وقتم را روزها در آن می گذراندم. بی نقص نبود اما خوب بود. در این یک سال و هفت هشت ماه گاهی می رفتم استارباکس و گاهی هم دانکین دوناتس. اما هیچ کدام آن طور نبود که باید باشد. انگار یک جایشان می لنگید. دیروز ولی بالاخره پاتوق جدیدم را پیدا کردم: سینس کافه یا همان کافه مقدس خودمان. قهوه و چای عالی و محیطی خودمانی و کوچک