Saturday, December 22, 2007

Some hints

First of All, My paper was accepted to be presented at 17th IFAC world congress, and I am happy of that!
And after that,
I'm really tired of living in this country and watching what's going on. Damn on this ideologic government.
Every time I see detention of a girl because of her clothing, I experience what is called "hate"! Every time I see these fucking "Basijies" wandering around the city, I remember that YES I AM STILL A PRISONER.
Damn
Damn
Damn

Tuesday, December 18, 2007

My lecture on the subject of "MAL"

I will have a lecture on the subject of "Multi Agent Learning" next week, as a section of "Control of Stochastic Systems" course at the University of Tehran. I love the topic and I wish I can pursue my Ph.D. on it. It is about how autonomous agent can learn in a dynamic environment while their rivals are acting too. The infrastructure for their learning is the amazing theory of STOCHASTIC GAMES. Do you remember John Nash and the movie A beautiful mind, which shows a beautifulized version of his hard and painful life?

Saturday, December 15, 2007

These busy days

I am so busy these days, I wish success for myself!

Wednesday, November 28, 2007

These fucking movies!

I watched two movies this week: Cast away and Unfaithful. Both of them made me nervous! I don't know why I become so involved in every story I read and every movie I watch.
Shits

Tuesday, November 20, 2007

ایران زمین

امروز رفته بودم شرکت مپنا برای نهایی کردن لیست لوازم یدکی نیروگاه های نکا و یزد. مدیران سازمان توسعه برق ایران، شرکت مپنا و شرکت مشانیر هم آمده بودند. این آقایان محترم یک ساعت تمام بحث می کردند که در صورت جلسه نوشته شود محاسبات یا محاسبات عددی که هیچ فرقی هم ندارند. این مملکت هیچ وقت درست نمی شود
پ.ن.1: گور بابای ایران
پ.ن.2: بی چاره ما

Friday, November 16, 2007

لاک پشت

گاهی وقت ها آدم می خواهد سرش را بچسباند به سینه اش و پایش را جمع کند در شکمش شاید بتواند در خویش فرو برود چونان لاک پشت! شاید اینطوری بشود از بعضی چیز ها فرار کرد

پ.ن. : نتیجه امتحان: 600 – 61 – 61 – 58 – 4

Wednesday, November 7, 2007

کلاس حل تمرین

امروز رفتم سر کلاس حل تمرین... بچه های خوبی بودند و خیلی بهم گیر ندادند که بی سوادیم هویدا بشه! البته من هم خوب خونده بودم و پتانسیل سوتی دادن رو می نی مم کردم. خوشم آمد کار جالبی بود
قبلا تو دبیرستان یک سالی درس داده بودم و حالم از هر چی تدریس و این حرفاست بهم می خورد ... اما خوب تو دانشگاه ملت به زور نمیان سر کلاس و اگه میان می خوام چیز یاد بگیرند ... بنابراین کاملا قضیه فرق می کنه
پ.ن.: یکی برگشت گفت یه بار درست و حسابی مفهومی بگو که هم خودت بفهمی هم ما! ایول بابا کاشکی اسمشو می دونستم یه نمره ای به خاطر پر روییش بش می دادم